تبليغاتX
تو را من چشم در راهم
عشق يعني انتظار و انتظار . عشق يعني هر چه بيني عکس يار

 

اگر ياسم
اگر انبوه احساسم
دل و روح و تن و جانم
و حتی جمله احساسم
فدايت سوگل نازم
عزيزم
نغمه ی سازم
تو گر خواهی سرم را زير پاهايت می اندازم
تو گر خواهی شب و روزم برايت شعر می سازم


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 6:56 قبل از ظهر  توسط عسل | 


زرد است كه لبريز حقايق شده است
 تلخ است كه با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي
 پاييز بهاريست كه عاشق شده است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط عسل | 

 

دلم برات تنگ شده

                               برگرد پیشم

                                 منتظرتم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط عسل | 


  رازي که در عشق است در نياز نيست
لذتي که در عشق است در هوس نيست


غمي که در عشق است در مرگ نيست
دلي که در عشق است در سينه نيست


اشکي که در عشق است در چشم نيست
اميدي که در عشق است در منتظران نيست

راز عشق لذتي داردکه غم دل داند و اشک منتظر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط عسل | 
 

دختري را مي شناسم نابينا
در همين نزديكيست

گاه گل مي دزدد
تاج يا گردنبند از آن مي سازد
با اشكش مي شويد,

آنگاه
عطر آن را لاي دل مي پيچد,
مي فروشد به شما!

شيشه بالا نكشيد!
او دلش شيشه اي است...


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط عسل | 
 
من صبورم اما ....

به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم

 یا اگر شادی زیبایی تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم!

 

من صبورم اما ....

چه قدر با همه عاشقیم  محزونم !

 وبه یاد همه خاطرهای گل سرخ مثل یک شبنم افتاده به غم مغمومم.!

من صبورم اما ....

بی دلیل ازقفس کهنه شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کند

 ....می ترسم!

من صبورم اما ....

آه....این بغض گران صبر نمی داند چیست؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط عسل | 
 

دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند

و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد

 چه فكر نازك غمناكي
 و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست

 خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست...!!!


 روزها مي گذرد از پي هم,ياد تو ,مي خرامد همه آرام,بر بستر تنهائي من .


 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط عسل | 

 

چقدر سخته ,
تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش,
هيچ چيز جز سلام نتوني بگي...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط عسل | 


زیر درخت انار

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط عسل | 

اي خوش آن لحظه ديدارکه ما يار شديم

به صفاي دل هم سخت گرفتار شديم

هرچه را در دلمان بود بهم گفتيم خوش

هردو با هم به صفا محرم اسرارشديم

دوري ازخلق گزيديم وسخن ها گفتيم... با هم همسرم


DOSET DARAM HAMSARAM

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط عسل | 
 

تماشـــــايي ترين تصوير دنيــــــا مي شوي گاهي

دلم مي پاشد از هم , بس که زيبا مي شوي گاهي



I LOVE YOU MY DEAR AREF 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط عسل | 

 


من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن , به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن, می ترسم.

ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام


+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط عسل | 

 



در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و

گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست

همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.

و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.

من خاموش به تو نگاه می كردم

و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني

و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش

براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط عسل | 

 

 

کاش ميدانستم چيست

 آنچه از چشم تو تا عمق درونم جاريست


بوي هجران پرستوي عشق از دلم ميگذرد

روح شاداب نسيم، در دلم ميگردد

دست خواب آور مهر، پرپرم ميکند اي ياس سپيدم، پرپر!

بيش از اين سوي چشمانت نتوانم نگريست

روزگار يادم نيست

کاش ميگفتي چيست!؟

 آنچه در چشم تو تا عمق درونم جاريست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط عسل | 


هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود ,

که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط عسل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو کيستي که من اين گونه بي تو بي تابم !
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو چيستي که من از موج هر تبسم تو
بسان قايق سرگشته روي گردابم


تو درکدام سحر بر کدام اسب سپيد ؟
تورا کدام خدا!


تواز کدام جهان!
تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟


تو در کدام چمن ، همره کدام نسيم ؟
تو از کدام سبو ؟


کدام نشانه دويده است از تو در تن من ؟
که ذره هاي وجودم تورا که مي بينند


به رقص مي آيند،
سرود مي خوانند!


چه آرزوي محالي است زيستن با تو

نوشته های پیشین
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
وبلاگ شابا
young boy
غزل عشق
دل و دشنه
بی تو هرگز با تو عمری
نغمه ي تنهايي
acl
acl2
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان



I Love You My Dear Aref